سخت (پست ثابت)
روزگارا...! که چنین سخت به من میگیری
باخبر باش که پژمردن من آسان نیست
گرچه دلگیرتر از دیروزم
گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند
اما باور دارم دل خوشی ها کم نیست
زندگی باید کرد ........
روزگارا تو اگر سخت به من می گیری با خبر باش که پژمردن من آسان نیست
روزگارا...! که چنین سخت به من میگیری
باخبر باش که پژمردن من آسان نیست
گرچه دلگیرتر از دیروزم
گرچه فردای غم انگیز مرا می خواند
اما باور دارم دل خوشی ها کم نیست
زندگی باید کرد ........
اینـ جا
مَن
تَنهــاتَر اَز هَر سال
در اِنتـظارِ
یکــ تَبریکــ
اَز سویِ
یکــ "تـو"

نِمیدانَم
نِمیفَهمَم
با هَر زادروز
یک سال اَز عُمرم کَم
یا
یک سال به عُمرم اِضافه میشَوَد...
شبیه من که باشی،
صد و بیست و چهارهزار پیامبر هم ،
بی فایده است
کافی است شیطان لب تر کند
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.
.......................
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشتهباشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
........................
اگر ۴ تکه نان خوشمزه باشد و شما ۵ نفر باشید کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید ( مادر )) است.
.........................
آموخته ام هرگاه کسی یادم نکرد؛ من یادش کنم
شاید او تنهاتر از من باشد . . .
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم...
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بی انکه بدانند
دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که
وقتی تنها یه گوشه ی حیاط مدرسه وایسادی
یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟
برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردنند
گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردنند
لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگینند
پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردنند
شانس نام مستعار خداست
آنجا که نمی خواهد امضایش پای داده هایش باشد
وقتی خدا مشکلت رو حل میکنه
به تواناییش ایمان داری
وقتی خدا مشکلت رو حل نمی کنه
به تواناییت ایمان داره
شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت …
پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم ….
بچه هاش شاد میشدن …
برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت …
چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….
پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !
زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …
پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر!
محکم تر از آنم که
تنها برای نبودنت،
آنچه که اسمش را غرور گذاشته ام،
برایت به زمین بکوبم...
احساس من قیمتی داشت،
که تو برای پرداخت آن
فقیر بودی......
پ.ن:این مطلب مخاطب خاصی نداشت......همینجوری گذاشتم
صبر کن سهراب !
قایقت جا دارد؟؟؟!!!
من هم از همهمه داغ زمین بیزارم....
خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار...!
پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!
فرمودند : چه باید می گفتم؟
ادامه مطلب>>
یادت ای دوست به خیر
بهترینم خوبی؟؟؟
خبری نیست ز تو !
دل من میخواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است
یادت ای دوست به خیر...
به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد.
پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد: «از حماقت تو خنده ام می گیرد»
پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام»
با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»
پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز»...
زاد روز کوروش کبیر را به سالنامه های خود بیفزایید.....
آینده ایران از آن ایرانیان است....!
زنده باد بزرگ مرد تاریخ!
آنان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا
در قلب ديگران جاي دارند را
هرگز هراسي از فراموشي نيست
چرا كه جاودانند....
" كورش كبير"
خـُدايا جـاي سوره اے به نـام " عــِشق " در قرآنت خالے است
کـﮧ اينگونه آغاز شَود :
وقــَسم به روزے كه قــَلبت را ميشكنند
و جز خـُدايت مَرهمے نخواهے يافت !
شادی امروزم را به خاطر نادانی دیروزم ازدست دادم.
خداوندا !
نادانی امروزم رابگیر تا شادی فردایم را ازدست ندهم.
> دو آتش نشان وارد جنگلی می شوند تا آتش کوچکی را خاموش کنند . آخر کار وقتی از جنگل بیرون می آیند و میروند کنار رودخانه ، صورت یکی شان کثیف و خاکستر است و صورت آن یکی به شکل معصومانه ای تمیز .
> سوال : کدامشان صورتش را می شوید ؟
> . . . . اشتباه کردید ، آن که صورتش کثیف است به آن یکی نگاه می کند و فکر میکند صورت خودش هم همان طور است . اما آن که صورتش تمیز است می بیند که سرتاپای رفیقش غبار گرفته است و به خودش می گوید : حتما من هم کثیفم ، باید خودم را تمیز کنم .
> از کتاب زهیر پائولو کوئیلو
> حالا فکر کنیم چندین بار اتفاق افتاده که دیگران از رفتار بد ما و یا ما از رفتار بد دیگران به شستشو و پالایش روح خودمان پرداخته باشند و یا باشیم وقتی فرد مقابل ما مهربان و خوب و دوست داشتنی نیست یه کمی باید به خودمون شک کنیم
خُدا رو اگه بــاور داشتهــ باشی
زیر ِ" بــاورت" یه نقطه میگذاره و میشهــ
کندانقدراست که مارابرای دعابه زانودرآورد
آنقدرنگواگرگذشت کنم کوچک می شوم اگرباگذشت کردن کسی کوچک می
شدخداآنقدربزرگ نبود
آرزوهاتو يه جا ياداشت کن و يکي يکي از خدا بخواه
خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره که چيزي که امروز داري
ديروز آرزوشو کردي.
دسته چک داشتن افتخــــــار نيست
اعتماد بدون دسته چک افتخار است.
پادشاهی از عارفی پرسید :جمله ای برای من بگو که وقتی شادم غمگین و وقتی غمگینم شاد شوم. عارف گفت:این نیز بگذرد!
چقدر خنـده داره که...
یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست ولی 90 دقیقه بازی فوتبال مثل باد میگذره
چقدر خنده داره که...
صد هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی با همون پول میریم خرید، مبلغ ناچیزیه...
چقدر خنده داره که...
یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یکساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره
چقدر خنده داره که...
وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم، چیزی یادمون نمی آد که بگیم ، اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم.
چقدر خنده داره که ...
خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته، اما خوندن صد سطر از پرفروش ترین کتاب رمان دنیا آسونه.
چقدر خنده داره که...
برای عبادت و کارهای مذهبی وقت کافی در برنامه روزمره پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام دهیم.
چقدر خنده داره که ...
شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم ، اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم.
چقدر خنده داره که...
همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد داشته باشند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت بروند.
چقدر خنده داره .......اینطور نیست ؟
دارید می خندید ؟ ..........دارید فکر میکنید ؟